عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
141
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
آن را بر طرف و از آن عبور خواهم نمود . حالا بگو بدانم در منزل اوّل چيست . گرگسار گفت : دو گرگ بزرگ مانند دو فيل با دندانهائى مانند آن و مخوف بودن هرچيز به نسبت جثهء آنست اسفنديار ، گرگسار را بمحبس روانه كرده خود بقيّهء شب را با كل و شرب و تفريح برگذار نمود . بامدادان طبل فرو كوفته از راه هفت خان به راه افتاد همين كه منزل اوّل نمودار گرديد فرماندهى را به پشوتن سپرده آلات حرب برگرفت و مقدّم بر سايرين پيش راند . گرگها مانند دو پيل نمايان گشته با او مواجه شدند و با دندانهاى چون تيغ از پهلو به دو حملهور گشته بجانب وى جستند . اسفنديار باران تير بر آنان باريده از قدرتشان كاست به نحوى كه چون دو تودهء بيروح بر زمين درغلطيدند پس تيغ بركشيده بر آنان حمله نمود و هردو را از ميان بدونيم كرد و آنگاه وضو ساخته شكر خدايرا بجاى آورد كه از شرّ آنان خلاصى يافته است همين كه پشوتن و ساير همراهان رسيده گرگها را ديدند كه چون دو كوه بر زمين افتادهاند حيرت كرده قاتل آن دو را تهنيت گفتند . گرگسار بر خلاف از رفع اين خطر مسرور نبود ولى احساسات خود را مخفى داشت . اسفنديار بخيمهء خود رفته با برادر و پسران و خواص خود به صرف طعام پرداخت و شراب طلبيده مايهء سرور همگان گرديد پس امر باطعام گرگسار و احضار او صادر نمود و چون سه جام شراب به دو نوشانيد او را گفت : اى ترك تبهكار چگونه خواست خدا را در مورد من و بدست من ديدى و در باب دو گرگ كه در ميان تمام خلقتهاى خدا به تو از همه شبيهتر بودند و هردو را در مقابل خود افتاده ديدى چه ميگوئى ؟ گرگسار جواب داد : شاها من باور نميكردم كه كسى به تنهائى قادر بانجام آنچه تو كردهاى باشد فردا هم خداوند همچنانكه امروز در جنگ گرگان مظفّرت ساخت ترا در جنگ شيران مظفّر سازد . ضمنا براى ترسانيدن او بشرح و تفصيل وحشتزائى نسبت بشيران پرداخت اسفنديار از بياناتش خنديده گفت : چنانچه فردا هم تو با ما باشى چيزها خواهى ديد كه باز حيران بمانى . همين كه جامهء آفتاب زرّين شد خود در رأس سپاهيان به راه افتاده تمام روز و شب بعد را طىّ طريق نمودند .